|
در جریان القاء بار های منفی دو اسطوره ی ادبی ذهنم باید چندین نقد رو در مورد نامه های جناب گلرویی و دکتر موسوی نوشت: نامه ی اول با لحنی مودب اما محقر شمردن مخاطب و استاد شاگردی نوشته شده بود. اصلا مهم نیست! تا جایی که از مقالات فوکو و دیگر قلم دار های جریان مدرنیزه و بحث شرت دوس دختر و ... . اول باید این نکته رو متذکر شد که جناب گلرویی و گلرویی های مخالف جریان، نقد ارزشی ایران رو توی قافیه هاشون دارند اما ضد جریان آب رود رفتن رو در ذهن ساختشون حتی راه نمیدن. فرار از تابو ها و عرف ها یکی از شاخص های پسا مدرنیزست. اما متاسفانه این بند رو در نوشته های اقای گلرویی فقط در راستای س.کس میبینیم. خود س.کس در عرف جامعه حقیقتیست انکار شده و ضد اخلاقی اما در فرامین پست مدرن این محافط ذهنی از مقوله برادشته شده. ما میتونیم این جریان رو از توده های فکری دیگری همچون مذهب های عربی و خرافه پرستی عبور بدیم. در شعر های دکتر ازین دسته از موضوع ها نیز به چشم میخوره. اما شعر عاشورای و یک شعر قدیمی در وصف علی هم کارنامه ی ایشون هست. این ویژگی شاعر پرنده کوچولو رو دچار دوگانگی ارزش میکنه. با بحث دوربین رو به دست اقشار مختلف دادن مخالف نیستم اما باید به عنوان شاعری پست مدرن هدف و بازنگری اجتماعی را دید. مثلا به عنوان یک انسان باید از حادثه ی عاشورا در باب سیاست عربستان دفاع کرد اما آیا بزرگتر و بدتر ازین حادثه در طول تاریخ بشری رخ نداده است که برایش سینه زنی و همایش بگذاریم. باز بینی اجتماعی از شعر" هفتاد و دو تا قمقمه در خون مانده..."، دکتر مهدی موسوی رو شخصی در مایه های آهنگران نشان میداد؛ من خودم از افکار ایشون به طور کم و بیش خبر دارم اما مردم که خبر ندارند. استدلال آقای عاصی از شعر عاشورایی نوشتن این بود که اکثریت جامعه ی ایران مسلمان و عاشورا را قبول دارند و در کنار مردم بودن یعنی برای آن ها نوشتن. مخالفم! ما برای توسعه ی افکار و در کنار مردم بودن باید آن ها را روشن کنیم نه به پای تاریکی ها دیوار بچینیم. در نامه ی آقای گلرویی از واژه ی مردم به عنوان یک نوترون بدون بار نام برده شده بود. وقتی میگویم مردم، منظور افرادی با سابقه ی ادبیست خواه شاعر و خواه شعر دوست. به قول اخوان باید قبول کرد همه ی افراد جامعه شعر را دوس ندارند و نباید واژه ی مردم را با همان معنی لغت نامه ای فهمید. سلیقه ی آدمی تنوع گراست. و چون غزل پست مدرن شوک متنوع بزرگی بود؛ بنابرین بدون تعصب مردم (با تعریف قبلی) از این جریان خرسندند. همچنین از شکنجه و تسلیم نشدن گفته اند... . چهره ی مهدی موسوی را وابسته نشان دادند. در باب موضوع اولی: نسل امروزمان سوخت و میسوزد، در پشت پرده از از تعاصب و سانسور ها... اما قهرمان کسی نیست که الان برود جمکران و به به ریش همه فحش بدهد. قهرمان کسیست که با سیاست عمل کند. هر کسی میتوان کوری بخواند و حذف شود اما مهم نوشتن در کوچکترین مکان برای تحقق بخشیدن بزرگترین هدف هاست. در باب دومی هم باید نوشت: از نوک کفش های شعر های دکتر تا فیلتر پی در پی وبلاگشون و بستن کتاب هایش در زیباترین صفحات شخصیت ایشون رو از وابستگی بیرون میکشد. از مایه های غزل پست مدرن نوشته اند که زن را در کیس عاشق و معشوق مظلوم نشان داده است. زن در تاریخ بشری و بخصوص در کشور های جهان سومی و کتب مقدس سنت های جاهلی اعراب مظلوم بوده و هست. در جنبش پسا مدرنیزه مقوله ی رئال رعایت شده است و از رقصاندن در جلد یک روشنفکر دور و بری دیدن خارجگشته. شاید به نسبت این مظلومیت خیلی خیلی کمتر شده اما باز لایه ای در میان دو جنس باقی مانده است. در چهارچوب بد دهنی های شعری هم اگر نوشت. باید گفت وقتی شخصی راوی فرد مست و کوچه بازاریی است جهت ارائه ی احساس به مخاطب باید از ادبیات واقعی مخصوص فرد استفاده کرد. وقتی شعر به نقطه ی عطف میرسد؛ باید فکر احساسیتر عمل کند و با گفتن مقدس ترین کلمه یعنی لامصب احساسات مخاطب را به اوج خواهی برد. در ضمن ما واژه ی مقدس و غیر مقدس نداریم و حذف کردن بعضی افعال خیانت به ادبیات است. در مورد کتاب جدید دکتر مهدی موسوی هم باید نوشت (شعر جنگ). اسطوره های هشت سال جنگ با عراق اگر از هدف اولیه ی رهبران چشم پوشی کرد. بدون تعصب باید نوشت اسطوره ای کمتر نبودند. افراد حزب بحث همان اعراب هزار و چهار صد سال اخیری بودند که با کوچکترین دسترسی به جنس موئنث بدترین جنایت ها را به بار می آوردند. و اجازه ندادن در پیش روی در مرز های ایران به دست این افراد حتی اگر شخص شیطان هم باشد باید او را اسطوره خواند. دست نوشته های بدون تعصب و بت سازی سینا محمدی در گرو نامه ی آقای یغما گلرویی به امید روز های باهم بودن... ع ن: محمد مهدی پور. عزیز عباسی. مهدی موسوی. یغما گلرویی. من. محمد حسینی مقدم فاطمه اختصاری. محسن عاصی. نا شناس. طاهره کوپالی. شبنم کاظمی
و یک غزل روباتیک عاشقانه: یک جا ترانس برق را از «O2» هم بردار ولتاژ تو بالاست؛ اکسیژن نمیذارد این قلب کوکی را در برقت به تن گیری این قلب کوکی را آخر در تنت کارد باور نداری... هه! القاء میکنم در جو میدان مغناطیس، با گودی از آغوشم Paste میکنم خود را در هارد متا گیگت یک پیک روغن را در مستی که مینوشم Hendel بزن من را؛ من در قصه ات خوابم مجنون ماشینی در اتمسفری دودی Paste میکنم دختر این ویروس تنها را میسوزمت احمق! چون در قصه ام بودی سینا محمدی
متاسفانه تو دانشگاه غیبت زیاد دارم و نمیتونم بیشتر ازدو روز رو در خدمت کتاب ها و نویسنده های عزیز باشم. دو کتاب دکتر موسوی و دیگر شاعران عزیز مرهمی بر تمام درد های افسرده ی این روزهاست. بنده پنج شنبه و جمعه به تاریخ ۱۴ و ۱۵ اردیبهشت نمایشگاه کتابم. کدام باد به فکرش خطور خواهد کرد بهار چهره ی زیبایت را خزان بکند در آن دیار که باشی بلال هم حتی، نمیتواند بر بام ها اذان بکـــند... مهدی موسوی
و چند کوتاه از کتاب بد بخت من که قسمت نشد امسال نمایشگاه کتاب رو ببینه: دوستان عزیز فقط یک مطلب همون طور که میبینید ظلم زیادی به شاعران شعر کوتاه میشه. خواهشا این شعر ها رو اگر اس ام اس ایمیل یا تو نوشته هاتون به کار میبرید اسم شاعر رو بنویسید. خوشبختانه افراد ادبی بیشتر به این وبلاگ سر میزنند و انتظار کمتر از اینی از اون ها نیست اما جهت یادداوری این مطلبو نوشتم که خواهشا شاعر کشی نکنید. 1 باران میبارد سینا محمدی 2 تو گریه کردن را بلد نیستی پشت شیشه ها نشسته ای که چه!؟ شیشه بارانی شود... منتظر نباش تا ما نفس میکشیم هیچ ابری دیگری را در آغوش نمیگیرد سینا محمدی 3 خراش ناخون هایت سینا محمدی
تپه ی دسکتاپ ویندوزم بیابان شد آفتابش گریه اش از ابر دیوث است یک شکافی در سپهرش کاملا پیداست پشت آبیش خدایی نیست ویروس است سینا محمدی آلبوم هیچ هیچ هیچ رو گریه کردم. بعد از مدت ها بغض موسیقی تنم رو گریه کردم. آهنگ نی نوش رو گریه کردم. خودم رو گریه کردم. تو رو... آه... گریه کردم. گریه کردم و کردم... . این روز ها نوت گوشیم رو با فیلم نامه ای مشغول کردم. چاپ کتاب شعر کوتاهم رو هم دم به دم بازدم میکنم. از نمردن هم میترسم. از شعار دادن های خودم هم خسته ام... یه مدتیِ دلم دوباره مازوخیسم گرفته. دوباره آهنگ های شاهینو میذارمو بهت فکر میکنم. دوباره حال هوای دو سال پیش داره غرقم میکنه. یه مدتیِ دوس دارم اونجایی که هستم نباشم. دوس دارم با کلم را میرفتم تا همی�ه اونو به زمین میزدم. نمیدونم چرا چرت و پرت گفتن رو از همه چیز بیشتر دوس دارم. حتی بیشتر از تو... یک غزل جدید: سگ ها میان کله ام پرخاش میکردند سگ های هار چشم های نازنینت بود قلاده ها من را میان شعر می بستند در مغز من هی پارس های آخرینت بود از عقربه دورم زمان من را نمیخواهد این توله سگ ها هم از عشقت در من پیرند این کوچه ها این قصه های ناصر خسرو سگ های افکار تواند اما چه دلگیرند اسرای من با چشم های دزدکی در من تزریق آمپول ها به فکر ضد هاری ها من خسته ام اسرای من، الله من، هر کس در من سگی مرده به دست شهرداری ها سینا محمدی دانلود فایل صوتی شعر با صدای خودم بدون اینترنت زندگی کردن یعنی نوشتن برای هم سلولی هایت. هرچند خونه ی دانشجویی رامسر یک خط تلفن برای دنیای اینترنت نداره اما باز هم توی کافی نت این وبلاگ و بروز میکنم چون از ته انباری افتادن میترسم. از چی میترسم به سمت چی حرکت میکنم؟ وبلاگ دکتر مهدی موسوی عزیز روچندی پیش برای چندومین بار فیلتر کردن. وقتی نوک کوه آتش فشانه به چه امیدی باید راه رفت... . به کسی بابت فیلتر کردن نمیخوام قش بدم چون ذهنیت ساخته ای دارند که راه امیدی نیست. به خودم فش میدم که چرا تو این چهار دیواری خر نشدم! ینجه میخوردم. طویله داشتم. برام خرجین میگرفتن. به یک کشاورز عزیز کمک حمل و نقل بشر دوستانه ای رو ارائه میدادم. فکر هم نمیکردم اونوقت با وجدان راحت سواری میدادم. این دوبینی رو به استاد عزیز آقای دکتر مهدی موسوی تقدیم میکنم: پرهای قوی نسل ما در جوهری خسته پرواز هایی که میان شعر پوسیده از فیلتر نسلی که میگریند در وبلاگ تا فیلتر سیگار غمگینی که روئیده سینا محمدی آدرس جدید وبلاگ دکتر مهدی موسوی: این روز های گندیده تکراری تکراریه. سال ها هم تحویل نمی شند تکرار میشند. تکرار داره منو خسته میکنه. میخواهم کله ام رو به مانیتور لبتابم بزنم... . اما نمیذارند این امید های ناامید. خواستم فراموشت کنم. اما نمیذارند این شعر هام. نمیذارند چون سوژه ی شعری میخواند. نمیذارند چون برات نوشته میشند. اه! حوصله ی منتت رو هم ندارم. حوصله ی چشمای خاکیت رو هم ندارم. حوصله ی شعر کردنت رو هم ندارم. اما نمیذارند این احساس های غریزه ایِ کثافت... هر چند ساعت زیادی از بیگ بنگ آقای اضغر فرهادی گذشته اما باز اخذ اسکار فیلم جدایی نادر از سیمین رو تبریک میگم. و اتفاقی که چند ثانیه قبل خود را به دنیای مجازی وبلاگم راه داد اتمام مقدمه ی کتابم با قلم خانوم اختصاری بود. اتفاق خوبی که بعد از نوشته های معتاد این پست تن وبلاگم را لرزاند. خیلی از ایشون بابت زحمتی که کشیدند ممنونم. و چند کار از کار های کوتاه کتاب "بعدا به این ساعات میخندم" (در حال چاپ) 1 سکوت کن! دلت سنگی هم که باشد بت پرست میشوم سینا محمدی 2 قربان صدقه های دو جیرجیرک لا مصب شب ها اعصابم را خورد میکند از دق اینها هم شده برگرد سینا محمدی و 3 موهای سفید سبزه را باید دید و برای نزدیک تر شدن به لب آب نوشت عیدت... [عمو نوروز صورت ما را نیز مشکی کن] ...مبارک سینا محمدی
بابا! به نظرت آدم فضایی ها وجود دارند؟ - نمیدونم؛ اما اگه وجود نداشته باشند فضای زیادی تلف شده /ذهن زیبا/
چقدر دیر رسیده ام [زمان که زود ندارد] گرفته آتش مغزم [اگرچه دود ندارد] جهان معا/ دله من مرد، حساب های تو جبر است اگر که «بود» ندارد، اگر «نبود» ندارد! تمام فلخفه ی تو! تمام خفسطه ی من!! خدای خوب و بزرگیست [ولی وجود ندارد] شبیه خانه ی گنگی که بسته است به هر فعل در خروج ندارد، در ورود ندارد نشسته و می خشکد، نشسته و می خشکد شبیه دریایی که دوبار رود ندارد!! نوشته بر تن تندت: چقدر دیر رسیدی. نوشته بر سر قبرم که گریه سود ندارد پرنده ی بدبختی به شیشه میخورد از تو ...و اوج قضیه همین بود [ولی فرود ندارد!] چگونه حرف شود با صدای چوست و شلاق که توی قافیه هایش «تن کبود» ندارد نشسته و میخشکد، نشسته و میخشکد نشسته و می خشکد... [خدا وجود ندارد] مهدی موسوی
پارچه ای سفید و رفتنت بر مبل ها برآینه ی آرایش و بر میزهای عسلی تلخی که هنوز جای ته دو فنجان چایی را بر تنشان دارند بر گل های مصنوعی وگلبرگ های نفهمش که هنوز فکر میکنند زنده اند بر آباژور های لای تختمان که ماه به آرزویش روز میشد نازنین تورفتی و هنوزهود سیگارمیکشد ودودش را با بوی تو سرفه میکند ظرف های نشسته هنوز هم زیر تکه های شیر آب به انتظار لمس تواند امشب لامپ ها خود را دار زده اند و لوستر سیرت بهشتی آنهاست تو رفتی واین پارچه ی سفید را دست های من از این اساسیه ها بر میدارد تو رفتی وآن پارچه ی سفید را مورچه ها از تنت بر میدارند سینا محمدی
دانلود دو کلمه ی زیبا از تو دو شاعر عزیز: دانلود دکلمه ی "دراز میکشی آهسته... "از فاطمه اختصاری دانلود دکلمه ای شعر "عقاب عاشق خانه... " از مهدی موسوی
لینک دانلود کتاب داستان کوتاهه "خاکستر های سیگار یک سادیست": لینک دانلود کتاب خاکستر های سیگار یک سادیست (سایت اثر) لینک دانلود کتاب خاکستر های سیگار یک سادیست (بدون فیلتر) توضیح: خاطرات مرده ی یک عشق مرده با فلسفه و مقداری سس کچاپ در سبک داستان های صادق هدایت و فرانتس کافکا و به قول خانوم کاظمی هم طبع داستان های آقای احمد محمود.
پشت سرم تیتر های بزرگ برهنه ی زنی در زندان زندگیش تمام دیوار های اتاقم را گرفته بود. زنی که نعوذ بالله باعث تحریک آلت های مقدس شد. حالا باید داد زد و گفت آقای .... همون خانوم که توی فرودگاه مهر آباد با لگد مورد استقبال مردم غیور! ایران برای افتخار بازی در هالیوود و تشویق در چندین جشنواره قرار گرفته بود. حالا از دست تو و تفکراتت فرار کرده. تو رو خدایت ولش کن. سطح معیار خوبی ها تفکرات تو نیست. ما هم بشریم و خوب و بد را تعریف میکنیم. هنجار های تو همان تفکرات 1400 ساله ی توست. ما برای تفکراتت احترام قائلیم چون انسانی و حق زندگی کردن داری. ما هم هستیم و فوق شصت تا هشتاد سال زندگی معمول. هر وقت بمب منفجر کردیم، اختلاص کردیم، سر بریدیم و موجب هرج و مرج کوچه ها شدیم. حکم ما را صادر کنید. نه برای کار هایی که به نظر تو منکر است. خانوم فراهانی را نه تحسین میکنم و نه نهی. اما چون نا انسانیتیی رو از ایشون ندیدم. باید بگذرم... نه فقط از این... بلکه از هر نوع حرکت زد هنجار و عرفی که صدمه ای به من نوعی نمیزند. بطری توی آب؛ جزیره؛ سکوت مرد بطری توی آب؛ جزیره؛ سکوت مرد بطری توی آب؛ جزیره؛ سکوت مرد بطری توی آب؛ جزیره؛ سکوت مرد بطری توی آب؛ جزیره؛ سکوت مرد بطری توی آب؛ جزیره؛ سکوت مرد بطری توی آب؛ جزیره؛ سکوت مرد بطری توی آب؛ جزیره؛ سکوت مرد مهدی موسویی کاش میتونستم بطری رو بـ شـ کـ ن م و برای همیشه سکوت مرد رو ادامه بدم. غزلی که نه عمق داره نه پند نه اندرز! فقط درد رو در رگهاش احساس میکنم. ۱ من که شارژ گوشیم را آن صدای حیز برد چسب موی خشک موهایم سفید و تار بود روز ها را شب میان "شیشم بهمن" شدم* از نگاه دختران بد دو چشمم خار بود از همه تک زنگ و آهنگ مسیجم دلخورم از همه لب ها و آغوش غریب دیگری تف به روی ناز تو ای عشق من! ای لامصب! تو ببین این روز ها چی به سرم می آوری... * نام خط یا خیابانی برای داف و کاف بازی در سنندج سینا محمدی کتاب شعر کوتاه سپیدم رو روز به شب جلوتر میبرم و حالا 70 شعری میشه. چون اولین کتاب چاپ شده ی رسمیم هست. تعداد کمی رو چاپ میکنم. اما مشکل من اسم کتابه... . اسم پیشنهادی از نظر خودم: "سیاره ی گوانتانامو" هست. که بنظر خودم بد نیست. اما اگه دوستان لطف کنند و چیز جالبتری مهد نظرشونه حتما تو قسمت نظرات برام پست کنند. ممنون! چند تا کار از این مجموعه: 1 نیت کردم دیوان را ... گشوده نمیشد ! بر جلد کتاب گونه های حافظ خیس بود سینا محمدی 2 تو بخاطر غرورت... هیچ! من همان ماهی بی گناهی بودم که در رود نیل قربانی معجزه ی خدایش شد سینا محمدی 3 تور لباس عروست را از نگاهت برچین کرم ها را گریه نکن! لبهایت را از زمین بردار بخدا برای رسیدن به امشب سنگ ها برداشتم... حتی سنگ قبرت را سینا محمدی و در پایان چند عکس با عکاسی خودم رو در زمینه ی مشکی و آبی تفدیم حضورتون میکنم... (بر روی ادامه ی مطلب کلیک کنید)
|
![]()
سرنوشت در کودکی سینا را در گوش من بانگ داد .
Home
|